سيد جمال الدين اسد آبادي
بدون شرح و به ياد دوران تحصيل... :
"يک با يک برابر نيست"
معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد ، پنهان بود
ولی آخرکلاسیها
لواشک بین خود تقسیم میکردند
وان یکی در گوشه ای دیگر (جوانان) را ورق میزد
برای اینکه بی خود های و هوی می کرد
وبا آن شور بی پایان
تساویهای جبری را نشان می داد
با خطی خوانا بر روی تخته ای
کز ظلمتی تاریک غمگین بود
تساوی را چنین نوشت : یک اگر با یک برابر است
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید برخیزد
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض ست
نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت
معلم مات بر جا ماند
و او پرسید: اگر یک فرد انسان، واحد یک بود
آیا باز یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد: آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر بدامن داشت بالا بود
آنکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود
وان سیه چرده که مینالید پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زبر و رو میشد
حال میپرسم: یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده میگردید؟
یا چه کس دیوار چینی ها را بنا میکرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم میشد؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
"یک با یک برابر نیست"
شعر از خسرو گلسرخي
امروز که آزمون دکترا برگزار شد خیلی از همکلاسی ها و دوستان قدیم رو دیدم...از این بابت خیلی خوشحالم...امیدوارم هر کدوم که دکترا شرکت کردید قبول بشید ایشالا.....
سلام دوستان، مورخان،استادان،معلمها،دانشجوها،کارمندها، خانه دارها و .........
نوروز 1391 بر همگیتون مبارک
امیدوارم سال با برکت و باسعادتی داشته باشید.
یک خاطره براتون میخوام بگم
روز جمعه 12 اسفند توی یکی از حوزه های رای گیری جزو یکی از اعضا بودم(چون به خاطره مربوط میشد گفتم) بعد از ظهر تلفنم زنگ زد ، سهرابی بود، بعد از احوالپرسی پرسید میدونی من کجام؟ گفتم حتما مشهدی! گفت اره، اومدم زیارت امام رضا، حرمم، گفتم پس بیا توی خیابون خواجه ربیع من اونجام همدیگه رو ببینیم، خلاصه آقای سهرابی نه نگفت و به اتفاق همسرشون تشریف اوردن اونجا با هم گپی زدیم و بهش رو در رو تبریک هم گفتم، اونجا رای هم دادن، هم فال بود و هم تماشا، گله کردم ازش که چرا قبل خبر نداده که تو فرصت مناسب تری همدیگه رو ببینیم، اما ظاهرا عجله ای اومدن و برگشتن، اینم یه نوع خاطره ی متفاوت.
اين شعر بهاري تقديم به همه دوستان و همکلاسي هاي عزيز، اميدوارم دلاتون هميشه بهاري باشه
خوش بهحالِ غنچههای نیمهباز
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،
شاخههای شسته، بارانخورده پاک،
آسمانِ آبی و ابر سپید،
برگهای سبز بید،
عطر نرگس، رقص باد،
نغمۀ شوق پرستوهای شاد
خلوتِ گرم کبوترهای مست
نرمنرمک میرسد اینک بهار
خوش بهحالِ روزگار
خوش بهحالِ چشمهها و دشتها
خوش بهحالِ دانهها و سبزهها
خوش بهحالِ غنچههای نیمهباز
خوش بهحالِ دختر میخک که میخندد به ناز
خوش بهحالِ جام لبریز از شراب
خوش بهحالِ آفتاب
ای دلِ من گرچه در این روزگار
جامۀ رنگین نمیپوشی به کام
بادۀ رنگین نمیبینی به جام
نُقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تُهیست
ای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشۀ غم را به سنگ
هفترنگش میشود هفتاد رنگ
شعر از فریدون مشیری
از مجموعۀ «ابر و کوچه»
خلیج همیشه پارس.......
نقشه متعلق به عربستان سعودی در سال 1331
تا حالا خبر اينطور شنيده ايد... !
منم به سلامتي ازدواج کردم![]()
شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن!
- شکسپیر